Thursday, January 11, 2007

نقدی بر کمپین یک میلیون امضا: علیه ارتجاع لیبرال

«رهايي زنان ايران از هرگونه بردگي را تنها انقلاب پرولتري جهاني ميسر خواهد ساخت»
(موقعيت زن ايراني/ آواتيس ميكائيليان (سلطان‌زاده))

كمپين يك ميليون امضا، براي تغيير قوانين تبعيض‌آميز از لحاظ محتوا مبتني بر درخواست از مجلس شوراي اسلامي براي تغيير قوانين طلاق، حضانت، ديه، شهادت، ارث، پوشش، سنگسار و قوانين حامي قتل‌هاي ناموسي است. اما اين خواست تغيير قوانين تنها نماي ظاهري كمپين را نشان مي‌دهد. براي شناخت ماهيت كمپين بايد به كالبدشكافي متن آن پرداخت
كمپين، رويكردي مذهبي دارد و اين در چند بخش آن آشكار است، از جمله: نگرش كمپين به اجتهاد كه تغيير در وضعيت موجود را منوط به نصب فقهاي همراه با مقتضيات اجتماعي از سوي رهبري در شوراي نگهبان مي‌داند؛ درخواست‌هاي خود را منطبق با اجتهاد پوياي مجتهداني چون «صانعي» و «بجنوردي» اعلام مي‌نمايد، در مسئله‌ي پوشش با نگاه فقهي مبتني بر حق اقليت‌هاي مذهبي (و نه رد كامل حجاب اجباري و بيان صريح آزادي پوشش) تعيين موضع مي‌نمايد و در مسئله‌ي ديه، به جاي بيان خواست لغو قصاص، با پذيرش ساختار مذهبي مجازات‌ها، تنها خواهان برابري در اعمال آن است. از اين رو، از همان ابتدا مُهر نگرش خاصي (مشخصا روشن‌فكري ديني) بر كمپين خورده است.
كمپين عليرغم ادعاي اصلاح از پايين، آن جا كه ابزار اعمال فشار بر حكومت را براي تغيير قوانين، دخالت سازمان‌هاي جهاني براي پي‌گيري اجراي تعهدات بين‌المللي حكومت ايران اعلام مي‌نمايد، به فشار از خارج تكيه دارد.
از اين دو پايه‌ي كمپين مي‌توان به شيوه‌ي كمپين يعني بندبازي بين اصلاح حكومتي و امريكا پي برد و ادعاي «اصلاح از پايين» آن را مردود شمرد. حتي با پذيرش شكلي اصلاح از پايين، مسئله حل نشده است چرا كه اصلاحات از پايين تنها امري معطوف و محصور در شكل حركت نيست، بلكه به افق حركت و هم‌راستايي آن با منافع اقشار پايين (يعني اقشاري كه قرار است حمايت آنان جلب شود) بستگي دارد. از اين رو، آن دست از به اصطلاح چپ‌هاي ليبرال كه مفتون شكل كژدار و مريز و جنبشي كمپين شده‌اند، ره به بيراهه برده‌اند.
از آن جايي كه كمپين يك پديده‌ي انتزاعي نيست و درون آن يك فرايند اجتماعي و با همراهي جريان‌هايي و در تقابل با جريان‌هاي ديگر قرار دارد، مي‌توان از متن كمپين فراتر رفت و ماهيت آن و جريان‌هاي حامي‌اش را بيشتر شناخت
كمپين از طرح‌هايي مشابه در مراكش و الجزاير تقليد شده است. در اين موارد، دولت‌هايي ليبرال بر سر كار بودند كه موافق با تغييرات درخواستي بودند اما عزم پي‌گيري آن را نداشتند و اين كمپين‌ها در آن جا اين عزم را ايجاد كردند. بديهي است كه دولت‌هاي ليبرال مراكش و الجزاير را نمي‌توان با اسلام سياسي در ايران مقايسه كرد، از اين رو بايد بگوييم كه رويا‌هاي ليبرال‌هاي وطني، اوهامي بيش نيست
كمپين نگرشي محدود به مسئله‌ي ستم جنسي دارد و تنها آن را در حوزه‌ي حقوقي محصور مي‌داند و عوامل اقتصادي وعرفي را ناديده مي‌گيرد. اما چرا؟
به دليل آن كه توجه به اين عوامل، مستلزم خواست براي تغيير ساختارهاي مسبب آن است و ليبراليسم چنين قصد و عزمي نه تنها ندارد بلكه دقيقا برعكس، خواستار تداوم و حفظ آن است. اين جا است كه بهتر است ليبرال‌هاي وطني، زحمت تعارفاتي نظير «مي‌توان موافق بود كه نظام سرمايه‌داري كنوني از ريشه بيمار است» را به خود ندهند
دو نيروي حامي كمپين ليبرال‌ها و روشن‌فكران ديني مي‌باشند. جريان اول به صراحت اعلام مي‌كند كه «ما نيروهاي ليبرال را به دوري از هرگونه عمل سياسي راديكال فرامي‌خوانيم» و يا «جريان ليبرال از هرگونه فعاليت پركتيك [منظور آقايان پراتيك است] انصراف مي‌دهد» و به جاي آن خطاب به معشوقه‌اش (عمو سام) ترانه‌هاي عاشقانه مي‌سرايد و با خود زمزمه مي‌كند:
رواق منظر چشم من آشيانه‌ي توست كرم نما و فرود آ كه خانه، خانه‌ي توست
در پستوي تئوريكش!!! خلوت گزيده است ومنتظر تجاوز بشردوستانه نشسته است
جريان دوم هم به آن جا رسيده است كه فشار از پايين، چانه‌زني در بالا را تند مي‌داند و راه عافيتِ «جلب اعتماد جناح حاكم» را برگزيده است؛ در مقابل جنبش پيش‌رونده‌ي زنان، از از خانواده و احكام فقهي‌اش آه و ناله مي‌كند و در زير عباي «خانواده‌ي دموكراتيك» و «خانواده‌ي مدني» به جنبشي كه ديگر اعتنايي به آواهاي ناموزون تريبون‌هاي رنگارنگش ندارد، موعظه‌هاي حكيمانه مي‌كند
اين جريانات كه باوري به حركت جنبشي و اصلاح از پايين ندارند، نمي‌توانند پرچمدار آزادي زنان در ايران باشند. در ضمن امروز ديگر نمي‌توان از دو شيوه‌ صحبت كرد چرا كه تا چندي پيش جريان ليبرال از شيوه‌هاي مبارزه‌ي خود (نافرماني مدني، رفراندوم) داد سخن مي‌داد و در ظاهر ژستي راديكال به خود مي‌گرفت اما امروز ديگر نقاب خود را كنار گذاشته است و به مجتهدان اصلاح‌طلب دخيل بسته است
كمپين همان‌گونه كه مدافعانش به صراحت بيان مي‌كنند، هدفش از كنار هم قرار دادن اقشار گوناگون زنان از كارگر، استاد، خانه‌دار و… در زير پرچم برابري حقوقي (يعني افق فمينيسم ليبرال) كم رنگ كردن مرزهاي طبقاتي است. به ليبرال‌ها توصيه مي‌كنيم در دفاع از خود بند را به آب ندهند. چه چيز بهتر از اين بيان مي‌تواند ماهيت كمپين يعني سرپوش گذاشتن بر تضاد طبقاتي را آشكار كند؟چرا فمينيست‌هاي ليبرال اين چنين براي پرچم‌سازي براي حركت‌هاي زنان خود را به آب و آتش مي‌زنند؟ مگر جز اين است كه با پيش‌روي جنبش زنان، درخواست‌هاي راديكال در آن طرح گشته بود؟ مگر جز اين است كه در 8 مارس 2005 (اسفند 84) WMW (حركت جهاني زنان) با خواستِ مبارزه با فقر و مبارزه با جهاني‌سازي نئوليبرال در جنبش زنان آغاز به كار كرده بود؟ از اين رو مسئله فمينيست‌هاي ليبرال نه تغيير در قوانين تبعيض‌آميز بلكه احياي هژموني از دست‌رفته‌شان در جنبش زنان است كه آن‌ها به طرح كمپين وا مي‌دارد و اگر نه نيروهايي كه چنين مشي پاسيفيستي و دوري از كنش سياسي را برگزيده‌اند به چنين تكاپويي نمي‌افتادند
محمد كريم آسايش
برگرفته از نشریه دانشجویی پیشرو

ترجمه جدید از دکتر ناصر زرافشان وکیل قتلهای زنجیره ای

اخیرا دکتر ناصر زرافشان که به مرخصی استعلاجی آمده، ترجمه ای را نیز که حاصل تلاش وی در زندان اوین است با خود بیرون آورده تا مورد استفاده دانشجویان دانشگاههای ایران و فعالین اجتماعی قرار گیرد . این کتاب (مانیفست ضد سرمایه داری _ نوشته آلکس کالینیکوس) که قبلا هم مقدمه آن دراختیار عموم قرار گرفته بود با موضوعاتی از قبیل : یک رویداد خارج از برنامه _ سرمایه داری در ضدیت با سیاره خاکی ما_ جریان های گوناگون ضد سرمایه داری و استراتژی های آنها و... آغاز و با نتیجه ای تحت عنوان تجسم دنیاهای دیگر پایان می یابد. این کتاب با همکاری انتشارات آگه در تهران در دست چاپ است. قابل ذکر است کتاب ویروس لیبرال نوشته سمیر امین نیز به زودی کار مقابله آن تمام می شود و در اختیار انتشارت آذر مهر قرار خواهد گرفت.

دست نوشته های سلول 102

اسیری پشت میله های زندان
لبریز از عشق پاک مردم
رایحه ای از کلام کفر می افشاند
با سری برهنه
لبی خاموش
و سینه ای از فریاد
تصویری از حقیقت می نگاشت
زندانبان ثانیه ثانیه زندگی اش را می بلعید
چشمهای فضول بند بند وجودش را گدایی می کرد
میان دزد و دغل و تبهکار خرمی از کف می داد
***
گاهی در سیاهی شب، خسته اما مغرور
بر گذشته مبارزه و مقاومت سر می نهاد و در حالیکه درد
و رنج از مژه هایش می چکید، برابری را در
افق خیالش به پرواز در می آورد، عدالت را
با دریدن ابرهای تیره به گوش ستاره می رسانید
و آزادی را در تصویری از رستاخیز تصور می کرد
بی گمان شوق آتشین به کسب آزادی او را
به پیش می راند، و قلم سلاح به دستش می داد
تا روزها آرامش و سکوت را از هوچیگران بند
و جیره خود را از شب پرستان رذل فراچنگ آورد
***
گرچه دود کارفرما و مالک و مشتی نیمه انسان لیبرال
چشمانش را آزار می داد و هیاهویشان ذهن او را حتی در درون
سلول های تاریک نمور زندان بر آشفته می کرد
اما او و همرزمانش دقیقه ها و ثانیه ها را با امید اینکه روزی
خواسته هایشان همچون فانوسی راه عمل را روشن کند، سپری می کنند
آنها می دانند که باید بر قدم پایداری و استقامت پای فشارند
وآنها می دانند که هر تپش قلبی در زندان کوچک بی عدالتی
خون گرم آزادیخواهی را در رگهای پرولتاریای جهان جاری خواهد کرد
***
آه، ای مردم گناه و جنایت اینان تنها در این است
که تو را ای خلق زجر دیده، ای رنجبران ستمدیده
درهم خمیده و غم آلود، دردناک و هراسناک می بینند
می بینند که تنها و تنها چکمه پوشان و دستار بندان جبار نیستند
تا همچون 50 و 60 زنجیرهای خونین را استوار کنند
بلکه اینک هر مرد عامی ای سرزمین تو را به اسارت کشیده است
نمایشی بزرگ که در آن نارنجی پوشان نیز به صحنه آمده اند
و از اصلاح طلب و راحت طلب همگی به گروه نمایش پیوسته اند
راستی که چه خوب این عافیت جویان با نقشهایشان سازگارند
آنها می خواهند هم مردمی باشند و هم شاه باشند
هم فانوس دریایی باشند و هم دریای لاینتهی
پنداشته اند که جهان را سرمست و ناهوشیار ساخته اند
غافل از اینکه دگر بار فروغ خاموش نشده آزادی به التهاب در آمده است
و بسیاری چه در زندان کوچک، ایران و چه در زندان بزرگتر، جهان ما
رویای آن را دارند
بدانید که فردا روزی دگر است
زندان اوین _ دی ماه 1383
برگرقته از نشریه دانشجویی خاک

Wednesday, January 10, 2007

بیانیه اعتراضی دانشجويان محكوم به تعليق و توبيخ دانشگاه آزاد سنندج

دانشجويان در تاريخ مبارزات دانشجويي خود شاهد فراز و نشيب‌هايي در راه رسيدن به آزادي و برقراري جامعه‌اي دمكراتيك بوده‌اند و همواره با ديد انتقادي به حاكميت خواسته‌هاي توده‌هاي مردم را نمايندگي كرده‌اند. و در اين راه از هيچ تلاشي فروگذار نبوده‌اند و اكنون نيز با تمام توان خود در اعتراض به وضع موجود در دانشگاهها در مبارزه‌اي پيگير و نفس‌گير هستند.ما دانشجويان دانشگاه آزاد سنندج نيز بنا به رسالت خود از هجوم و تعرض همه جانبه نسبت به فعالان دانشجويايي و سياسي كشور در تجمع اعتراضي روز ٢٣ذر ماه ٨٥ دانشگاه آزاد سنندج مراتب اعتراض خود را به گوش همگان رسانديم.در اين راستا بعد از گذشت حدود يكماه از اين واقعه، روز شنبه ١٦ دي ماه ٨ نفر فعالان تشكل دانشجويي هاوري طي احكامي سنگين و بي‌سابقه از طرف كميته انظباطي اين دانشگاه از ٢ترم تعليق و تبعيد به دانشگاه ديگر تا توبيخ كتبي و درج پرونده به شرح زير ابلاغ شد.١- سوران حسيني: ٢ترم تعليق و با احتساب سنواب و تغيير محل تحصيل٢-پيمان نعمتي : ١ترم تعليق و با احتساب سنواب و تغيير محل تحصيل٣-احسان احمدي: ١ ترم تعليق و با احتساب سنواب و تغيير محل تحصيل٤-ئاكو قيصري: ١ترم تعليق و با احتساب سنواب و تغيير محل تحصيل٥-كامران رحماني: ١ترم تعليق و با احتساب سنواب و تغيير محل تحصيل٦-خسرو الهي: توبيخ كتبي و درج در پرونده٧-ياسر گلي: توبيخ كتبي و درج در پرونده٨-كورش مرب : توبيخ كتبي و درج در پروندهلذا ما دانشجويان محكوم به تعليق و توبيخ اعتراض خود را نسبته به احكام صادره كه بدون هيچ گونه حق دفاعي، از طرف كميته انظباطي دانشگاه بوده را محكوم مي‌كنيم و از تمامي فعالان دانشجويي و سياسي و مدافعان حقوق بشر مي‌خواهيم كه در برابر اين تعرض بي‌سابقه ساكت نمانند و مراتب اعتراض خود را نسبت به محكوم كردن اين احكام ابراز دارند.
دانشجويان محكوم به تعليق و توبيخ دانشگاه آزاد سنندج

Monday, January 8, 2007

شماره 23 نشریه دانشجویی خاک منتشر شد

مقالات منتشر شده در شماره 23 نشریه دانشجویی خاک
بررسی اوضاع سياسی و مسير تحولات آتی ايران
بهروز کریمی زاده : پیشگویی های پیامبر گونه اصلاح طلبان در باب سکون و انفعال در عرصه سیاست ایران پس از پایان دوران
اصلاحات نه تنها چون باقی توهمات این گروه دود شد و به هوا رفت، بلکه تحولات سیاسی و اجتماعی با سیر پر تنش و با سرعتی بیش از پیش ادامه یافت و بار دیگر مهر تاییدی بر درستی دیدگاههایی زد که روند تغییر و تحولات در عرصه سیاست،فرهنگ و اقتصاد جامعه را در پیوند با مکانیزم طبقات اجتماعی و مبارزه طبقاتی در آن جامعه بررسی می نمایند
نگاهی به امپرياليسم ١
پیمان پیران : ایران به همراه دیگر جوامع توسعه نیافته اطراف ما از چچنستان گرفته تا عراق و افغانستان جلوه گاه مهمترین واقعیات عصر ما هستند : امروز دیگر بر کسی پوشیده نیست که موجودیت نظام سرمایه داری انحصاری و امپریالیسم با عقب ماندگی اقتصادی و اجتماعی جوامع توسعه نیافته رابطه ای تنگاتنگ دارد
از اومانيزم پوپري تا ميليتاريزم پنتاگوني
شاهو رستگارى : رد انگاره امكان انتزاع سوژه انديشنده از ابژه تعين يافته اش و باور به بي طرفي ارزشي شناسا در جريان تحليل موجوديت شناخته را مي توان به بارزترين و ملموس ترين شكل ممكن در گفتار و نظريه هاي تئوريسين ها و علماي ريز و درشت نظام سرمايه داري (چه نئو كان هاي خارجي و چه ليبرال هاي وطني) نشان داد.
ریتم تثبیت دولت پوپولیستی
مهدی گرایلو : ما پیش از این درباره ی پوپولیسم – جنبش ، ایدئولوژی و دولت مبتنی بر آن – صحبت کرده بودیم . به خصایص جنبش پوپولیستی ، به عنوان حرکتی که توان جمع آوری نیروهای اجتماعی در ابعاد گسترده ی توده ای در امر مبارزه برای تصرف قدرت سیاسی را داراست
عراق؛ تئاتر خونين جنايت
بهزاد باقرى : خاورميانه به نقطه كانوني بحران سياسي ـ اجتماعي جهان امروز بدل شده است. روزي نيست كه حوادث و روندهاي جاري در اين منطقه در صدر اخبار و گزارشها و تحليلهاي رسانه هاي گوناگون و ميدياي جهاني قرار نگيرد.
بحراني كه به دليل جايگاه اساسي خاورميانه در ژئوپلتيك جهاني و مكان مهم آن در تثبيت سياست نظم نوين جهاني آمريكا و همچنين خصلت نيروهاي سياسي ـ نظامي درگير در آن و اهميت پيروزي در اين جدال براي طرفين درگير از زاويه اعمال هژموني بر منطقه و برهم زدن توازن قواي سياسي در جهان و تجديد آرايش قدرت در سطح بين المللي به نفع خودشان، هر روز باز توليد شده و ابعاد جديدتري به خود مي گيرد
معمای کامو
امین قضایی : قصد ندارم متفکرینی مانند کامو و یا آرای اندیشمندان منتسب به مکتب فرانکفورت را نقد کنم چون مسئله ای که فرانکفورتی ها به مانند موعظه گرانی بی ایمان به مارکسیسم در برابر مارکسیسم پیش می کشند به معمایی کاملا جدی تر در تاریخ تفکر غرب تعلق دارد.
مسئله کلی آنها این است : می دانیم که بر مبنای ماتریالیسم تاریخی ، پیشرفت در شیوه تولید و بهبود عقلانیت ابزاری منجر به پیشرفت روشنگری و خودآگاهی انسانها و در نهایت به بهبود معیشت آنان ختم خواهد شد
فدراليسم قومي: سناريويي در چالش با مدنيت جامعه
شاهو رستگارى : مقدمه: سال 84 را مي‌توان مقطع مهمي درعرصه سياسي ايران دانست كه در آن با روي كار آمدن محمود احمدي نژاد بعنوان نماينده اصول‌گرايان بر مسند رياست جمهوري، برخلاف پيش بيني‌هاي كوته فكران اصحاب سياست (بخصوص اصلاح طلبان حكومتي) كه از آمدن صداي پاي فاشيسم قلم فرسايي مي‌كردند واز سكون و رخوت در آينده فعاليتهاي سياسي مردم خبر مي‌دادند، مبارزات مردم در ايران در پاسداشت آزادي و عدالت وارد فاز نويني از تاريخ خود شد.

Sunday, January 7, 2007

ریتم تثبیت دولت پوپولیستی (مهدی گرایلو) برگرفته ازشماره جدید نشریه دانشجویی خاک

ریتم تثبیت دولت پوپولیستی

مهدی گرایلو
دانشجوی فیزیک دانشگاه تهران

ما پیش از این درباره ی پوپولیسم – جنبش ، ایدئولوژی و دولت مبتنی بر آن – صحبت کرده بودیم . به خصایص جنبش پوپولیستی ، به عنوان حرکتی که توان جمع آوری نیروهای اجتماعی در ابعاد گسترده ی توده ای در امر مبارزه برای تصرف قدرت سیاسی را داراست ، اشاره کردیم و گفتیم که هنگامیکه طبقه ی کارگر از متشکل شدن در سازمانی استقرار یافته بر خط رادیکال « نقد پرولتری سرمایه داری » عاجز است ( و این عجز می تواند محصول فراهم نبودن شرایط عینی برای سازمان دهی طبقه و یا ناپختگی صدر پیشتاز پرولتاریا باشد ) پوپولیسم بیش از هر زمان دیگر می تواند اعتراضات توده ای مردم را نمایندگی کند .

گفتیم که پوپولیزم ، بنا به درکی که لنین به واسطه ی مبارزه ی تئوریک و عملی گسترده با این پدیده به آن نائل شده بود ، چیزی جز« نفی سرمایه دارانه ی سرمایه داری » نیست و در مقام اپوزیسیون سیاسی – و نه آلترناتیو اجتماعی ِ - نظم موجود کاپیتالیستی ، خود عمیقا ً به حفظ چارچوبهای این نظام نیازمند است . ونیز گفتیم که پایگاه اجتماعی این جنبش را عمدتا ً« خرده بورژوازی معترضی » تشکیل می دهد که در برابر صدمات ناشی از دیکتاتوری افراطی سرمایه داری وابسته به امپریالیسم حاکم بر کشور محیط پرورش اش بر بدنه ی این پایگاه ، « مقاومت » می کند .

این « مقاومت » ، در دوره ای که بحران پیکره ی جامعه تحت سلطه را درنوردیده و لذا گسترش دامنه اعتراضات طبقه كارگر و اقشار فرودست جامعه بالعینه مشهود است ، با بسیج کردن نیروی اعتراضی توده ای پشت شعارهای « عوامفریبانه » خود – که گاه با رنگ و لعاب و ظاهر نوعی شبه سوسیالیزم مبتذل و به غایت بی محتوا ( نظیر سوسیالیزم عربی عبدالناصر ، قذافی و... ) به فریبندگی بیشتری مجهز می شود - ، به فاکتوری « مهاجم » با سویه ی مصادره ی قدرت بدل می گردد . این تهاجم ممکن است به پیروزی انجامیده و جنبش به باند « تأسیس دولت » فرود آید .

فاز تثبیت پوپولیسم : تضاد ملزومات سرمایه داری و مطالبات جنبش

تشکیل دولت پوپولیستی ، آغاز پروسه ی آشوبناکی ست که در چشم انداز آینده ی کاری دولت ، « نمایندگی خواسته های بدنه ی توده ای جنبش » را به ناگزیر در تقابل ضروری با « تثبیت مجدد قدرت بورژوازی » قرار می دهد : خرده بورژوازی ازاحداث ساختار سیاسی مستقلی که بتواند ارضای منافع خود را توسط اعمال قدرت دولت مبتنی بر این دستگاه ، به بقیه جامعه ( اعم از پرولتاریا یا بورژوازی ) تحمیل کند ، عاجز است ( چیزی به نام دولت خرده بورژوایی وجود ندارد ) . از طرفی تحویل دادن قدرت به پرولتاریا به مفهوم انهدام شرایط ادامه حیات خرده بورژوازی خواهد بود . چرا که پرولتاریا با در دستور کار قرار دادن « امحاء مالکیت خصوصی » مالکیت خرد را نیز- به عنوان ورژن تاریخا ً واپس مانده تر مالکیت در قیاس با مالکیت بزرگ بورژوازی - مورد حمله قرار می دهد .

خرده بورژوازی از تبعات دست و پاگیر نظام سرمایه داری ست و بقای آن منوط به حفظ ملزومات بازتولید سرمایه و قدرت سیاسی محافظ آن است . از این رو تمایل طبیعی حاكمیتی كه پس از پیروزی جنبش خرده بورژوازی رادیكال تحت لوای پوپولیسم و یا سوسیالیزم خلقی تأسیس شده است ، با برملا شدن این حقیقت که اعمال قدرت اقتصادی سرمایه جهانی ، هر سیستم غیر سوسیالیستی را ناگزیر به پذیرش پروسه ی جذب در نظام سرمایه می کند ، به آن است که هرچه سریعتر قدرت را به صورت ساختار متعارف « سرمایه داری مطلوب دنیای کاپیتالیسم » نوآرایی کند . اما این امر جز با نفی منافع مادی و تفوق سیاسی همان قشری كه جنبش پوپولیستی و ایدئولوژی اش از دل آن بیرون آمده بود ممكن نیست . این تضاد دائمی – بین انگیزه ی حفظ برتری سیاسی و منافع جنبش از یک سو و لزوم احداث مجدد ساخت سیاسی منطبق با منافع بورژوازی ( به منظور بقای سیستم در مناسبات بین المللی سرمایه داری ) از سوی دیگر – همواره جامعه تحت حاكمیت دولتهای پوپولیستی را دستخوش كشمكش های فرساینده و تحولات متناوب در سطوح بالا و پایین قدرت می كند . هستی و پایه های عینی تکوین این حاكمیت ، براعلام موجودیت سیاسی و عرض اندام انکارگرانه در برابر هژمونی سیاسی قاطع امپریالیسم بر جهان ، با طلایه داری شعارهای « هَل مَن مبارز ؟ » خرده بورژوازی – که به سركوب و ستم حكومت ِ ( وابسته به امپریالیسم ِ) قدیم اعتراض دارد – استواراست . اما فرایند ضروری جذب دوباره در بازار جهانی سرمایه – به عنوان یگانه راه حل پیشاروی حكومت جدید برای بقا و حفظ قدرت نویافته اش در جهان سرمایه داری – خود نفی هستی و موجودیت سیاسی و اجتماعی پوپولیسم و کرنش در برابر همان هژمونی امپریالیستی را معنی می دهد .


در حالی كه دولت مدام بین این دو سویه دست و پا می زند ، حاكمیت در پروسه ای طبیعی به دو قطب پلاریزه می شود كه یكی اصرار بر ضد امپریالیسم پوپولیستی و « نفی خرده بورژوایی – و در تحلیل نهایی سرمایه دارانه ی – سرمایه داری » را نمایندگی می كند و دیگری در شمایل یك بورژوازی لیبرال « ادغام جامعه در نظم بین المللی سرمایه » را سرانجام ناگزیر كشور و قدرت سیاسی قاهر بر آن می داند . تمامی عرصه های منازعات سیاسی كشور – به ویژه انتخابات قوای مجریه و مقننه – به صحنه ی رویارویی این دو قطب تبدیل شده و بسته به موقعیت نظام – در سطح داخلی و بین المللی – گاه به پیروزی یك قطب و گاه به برتری دیگری می انجامد . اما رویارویی دولت پوپولیستی با جهان خارج ( و عمدتا ً غرب ) پیش از آنکه به صورت « جنگ منافع اقتصادی » بروز پیدا کند ، در قالب « کشمکش بر سر کسب برتری سیاسی در جهان در قیاس با طرف دیگر » نمود می یابد . زیرا اگرچه در تحلیل نهایی آنچه رویدادهای سیاسی جهان را نیز رقم می زند ، حفظ موقعیت برتر طبقات حاکم به منظور تحکیم پایه های منافع مادی اشان است ، لیکن در شرایط بحرانی و انقلابی ، « سیاست حفظ این برتری – چه در ابعاد داخلی و چه خارجی - » بر منافع اقتصادی طبقه ی حاکم رجحان می یابد . به عبارت دیگر ، طبقه ی حاکم ( و در سطح بین المللی ، قطب برتر ) گاه برای آنکه موقعیت بالا دست و هژمونی همه جانبه خود بر بقیه جامعه ( و جهان ) را حفظ کند ، حاضر است به طور مقطعی از برخی محاسبات و برآوردهای اقتصادی در رفتار سیاسی خود ، صرفنظر نماید . و این به آن معناست که در چنین شرایطی « سیاست از اقتصاد پیشی می گیرد » . مطالعه و تحلیل رفتار سیاسی پوپولیسم ، به ویژه زمانی که از داخل و خارج به شدت تحت فشار بوده و دائما ً به سرنگونی تهدید می شود ، تنها با در نظر گرفتن این اصل ممکن است .

مرحله ی صعودی منحنی سینوسی این تغییرات درتركیب دولت ، با عروج یكی از دو قطب آغازشده و فاز نزولی آن ، به دنبال رشد و گسترش نارضایتی های توده ها از ناتوانی قطب مذكور در برآورده كردن خواسته های مردم و از دست دادن اعتبار سیاسی اش ، و به موازات سربرآوردن و کسب توجیه سیاسی و اقتصادی دوباره قطب مقابل فرا می رسد . گذار چند باره از فراز و فرود بی حاصل این منحنی می تواند مقدمات صف بندی مستقل مردم در برابر كل حاكمیت ( كه دولت تنها بخشی از آن است ) را فراهم آورد .

این ریتم حركتی ،‌ كه گاه با انقلاب یا كودتا بر علیه حكومت وابسته به امپریالیسم گذشته (‌همانند الگوی ایران یا حكومتهای ناسیونالیسم عربی مصرو عراق ) و گاه با دست یابی به قدرت از طرق كم خطرتر رفرمیستی (‌ مدل ونزوئلا و دیگر تجربه های موسوم به انقلاب صندوق رأی ) شروع شده و سپس به تقریب بر منحنی مذكور به حركت در می آید ، ‌مشخصه دینامیكی قدرت سیاسی رژیمهای پوپولیستی می باشد .

این امكان وجود دارد كه قطب هوادار سرمایه داری جهانی ،‌ با تصرف امكانات قدرت و دستگاه دولتی ،‌طی یك پروسه زمانبر كشور را به دنیای سرمایه تحویل دهد . چنین امری بستگی به توان و موقعیت قطبین حاكمیت در لحظه مورد بحث دارد . رویدادهای اخیر خاورمیانه – به ویژه حوادث اخیر لبنان پس از ترور حریری – نشان داد كه نمونه پوپولیستی قدرتمند اسلام سیاسی در منطقه به راحتی چنین اجازه ای را به قطب مقابل نمی دهد . نیروی مادی اسلام سیاسی در منطقه بیشتر و بزرگتر از آن است كه هواداران پیوستن به دنیای سرمایه داری توان حذف كامل آن را از عرصه ی سیاسی منطقه داشته باشند . به عنوان یك جنبش – با تمامی ادوات ایدئولوژیك خود – اسلام سیاسی عكس العمل شدید خرده بورژوازی و بورژوازی كوچك منطقه در برابر اعمال قدرت مستبدانه امپریالیسم می باشد كه به دلیل سنگینی بیش از حد تحمل این اعمال قدرت بر مردم منطقه – كه گاه به مرحله تهاجم وحشیانه ی نظامی (‌ به عنوان مثال حمله به عراق و لبنان ) نیز می انجامد - از پشتوانه گسترده توده ای بهره مند می شود .

برای روشن تر شدن بحث در بخش بعدی به ذكر چند نمونه از رفتار و اوضاع سیاسی پوپولیسم خاور میانه می پردازیم .

( یاد آوری یك نكته ضروری ست و آن اینكه آنچنانكه در بحثهای گذشته مان - عمدتا ً در نشریه دانشجویی پیشاهنگ - به تفصیل بیشترذكر شده بود ،‌ پوپولیسم عارضه ای ست كه گاه در شمایل نوعی سوسیالیزم ظاهرا ً رادیكال نیز بروز می كند . بسیاری از جنبشها و دولتهایی كه با برافراختن پرچم چیزی موسوم به « سوسیالیزم خلقی » حداقل در نیم قرن گذشته ،‌ عملا ً‌ - خواسته یا نا خواسته – در جهت تثبیت موقعیت برتر سیاسی و هژمونی ایدئولو‍ژیك طبقه و اقشاری غیر از طبقه ی كارگر مبارزه می كنند ،‌ مشمول این حكم می شوند . ماركس در فصل سوم مانیفست كمونیست به معرفی و دسته بندی مختصری از این قبیل سوسیالیزم های غیر كارگری ( سوسیالیزمهای غیر ماركسیستی ) پرداخته و بیان داشته است كه این ورژنهای سوسیالیزم ،‌ نه صورت دِفرمه و انحرافی جنبش سوسیالیستی كارگری ،‌ بلكه اساسا ً‌ جنبشهایی با پایه های اجتماعی و طبقاتی متفاوت و گاه متضاد با سوسیالیزم علمی – به عنوان نظرگاه انقلابی طبقه كارگر- می باشند . مطالعه مجادلات مفصل و رویارویی های هنرمندانه ی لنین – در سطوح تئوریك و عملی – با پوپولیسم و نارودنیسم روس ،‌ می تواند تصویر دقیق تری از ماهیت این جنبشها و نوع نقد ماركسیستی از آنها به دست دهد

انتخابات شوراها

شكست طیف احمدی نژاد – به عنوان نماینده ی اسلام سیاسی و هسته ی اصلی قطب مقاوم حاكمیت در مقابل پروسه ذوب در بازار جهانی سرمایه - در انتخابات شوراها ، ظاهرا ً‌ آغاز مجدد مرحله ی نزولی حركت این قطب ( پس از طی فاز صعودی آن در انتخابات ریاست جمهوری سال گذشته ) ، ‌به موازات عرض اندام دوباره ی قطب مقابل می باشد . پیروزی های متعدد اسلام سیاسی در منطقه – و حتی در سطح جهان – در طول چند سال گذشته ، شاخه ایرانی این جنبش را – به عنوان مادر قدرتمند جنبش كه تبدیل به نظام شده است – به نقطه ی اوج موفقیت های خود رسانیده بود . فضای بین المللی و اعمال فشار گسترده ی امپریالیسم بر كشورهای عقب مانده جهان ( آمریكای لاتین و خاور میانه ) از یك سو و ناتوانی امپریالیسم در مهار جنبشهای پوپولیستی گوناگونی كه در این نقاط جهان در برابر سیاستهای قلدرانه اش عروج كرده بودند ، از سوی دیگر ،‌ پیروزی احمدی نژاد را در عرصه ی سیاسی ایران به غایت تسهیل كرد .

اما اصرار بر مخاصمه با جهان سرمایه داری ،‌ دولت را در وضعیتی محاصره شده قرار داد كه محصول آن ناتوانی فاحش دولت در اداره ی اوضاع اقتصادی جامعه بود . فاز تثبیت پوپولیسم ،‌ همیشه با این معضل روبروست ؛ پوپولیسم سیادت سیاسی ابرقدرتهای جهان سرمایه داری را به چالش کشیده و متعاقبا ً پاسخ محکم امپریالیسم به آن درقالب محاصره ی سیاسی و اقتصادی و گاه تهدید نظامی متجلی می گردد . به عبارتی از آنجا كه تصمیم نه بر گذار از سرمایه داری و پایه ریزی زندگی اجتماعی سوسیالیستی ، بلكه برباقی ماندن در مناسبات سرمایه داری – به عنوان یگانه مناسباتی كه پوپولیسم ( جنبش و دولت آن ) در چارچوب آن ماندنی ست - می باشد ، نابسامانی های زندگی اجتماعی مردم آن جامعه در پی رویارویی سیاسی حکومت پوپولیستی و امپریالیسم ، به همراه مسدود شدن شریانهای ارتزاق اقتصادی جامعه دائما ً‌بازتولید می شود . چنین شرایطی بلافاصله توده هایی را كه در لحظات رشد جنبش ( قبل از عیان شدن معضلات فاز تثبیت ) به اردوگاه پوپولیسم رأی داده بودند ،‌ از پشت سر آن حذف می كند . افول احمدی نژاد خیلی زودتر از آنچه كه فكرش را می كرد فرا رسید .

پوپولیسم به محض رسیدن به قدرت ، با تحمیل نوعی زیست سرمایه دارانه ی ویژه به جامعه - كه با این حال با شمایلی خصمانه با جهان سرمایه داری روبرو شده و به علت اصرار بر تقابل سیاسی با سرمایه جهانی ، سدی در برابر رشد و حركت طبیعی سرمایه در كشور می بندد و لذا با به چالش كشیدن هژمونی و تفوق سیاسی امپریالیسم بر جهان ، كشور را دستخوش محاصرات سیاسی و اقتصادی می كند - از برآورده نمودن شعارهای « عدالت محورانه و مردم فریبانه اش » در می ماند . این درست زمانی ست كه پشتوانه توده ای خود را به همان سرعتی كه به دست آورده بود ،‌ از دست میدهد .

فلسطین و منازعه فتح و حماس

حماس به عنوان چهره ای دیگر از جنبش پوپولیستی اسلام سیاسی در منطقه پس از آنكه سال گذشته توانست دولت خودگردان را از دست فتح بیرون كشیده و برای نخستین بار در تاریخ فلسطین «‌ دولت غیر فتحی خودگردان » را تشكیل دهد ،‌ بلافاصله با محاصره ،‌تحریم و حمله ی سیاسی همه جانبه ی جهان سرمایه داری روبرو شد . چرا كه حاضر نبود « دولت اسرائیل را به رسمیت بشناسد » ( برخلاف فتح كه در شناسایی رسمیت اسرائیل مانع چندانی نمی دید ) . حماس تنها جنبش فلسطینی بود كه موجودیت خود را برای مردم فلسطین تنها در« مبارزه نظامی علیه اسرائیل » خلاصه نمی كرد . تلاش حماس برای هرچه بیشتر توده ای شدن در میان مردم ، این تشكیلات را به صورت سازمانی چند منظوره كه علاوه بر مقاومت در برابر صهیونیسم ، به امور اقتصادی و نیازهای اجتماعی مردم نیز با قوت هر چه تمام تر می پردازد ، در آورد و این چنین بود كه حمایت گسترده ی مردم را به خود جلب كرد تا سرانجام دولت فلسطین را به دست گرفت (‌حركت صعودی حماس )

اما به محض تشكیل دولت و پافشاری بر اصول ایدئولوژیك خود ( كه پایه های سیاسی این ایدئولوژی را ما قبلا ً‌در نوشته هایی دیگر نشان داده و در آینده نیز دوباره به آنها خواهیم پرداخت ) محاصره ی فلسطین توسط امپریالیسم را تسریع كرد . بارزترین نمونه این محاصره وحشیانه ی مردم توسط امپریالیسم ، قطع كمكهای مالی دول غرب به فلسطینیان بود ( این كمكها پیش از این به سبب خوش خدمتی های فتح به غرب ، تقدیم این سازمان می شد )

كاركرد ایدئولوژی رسمی حماس محدود به احداث « یک نظام ارزشی » نمی شود ، بلكه تبیین ارزشی و عرفانی یک همآورد طلبی سیاسی و اعلام موجودیت پیروزمندانه ی سیاسی نیرویی پوپولیستی و ضد امپریالیستی با منافع مادی مشخصی را به عهده دارد كه حماس نماینده آن است . لذا اصرار او بر این اصول از ضرورتی عینی حكایت می كند .

محاصره و فشار اقتصادی تحمیلی غرب به مردم رنج كشیده ی فلسطین ، پایه های نارضایتی مردم از دولت حماس را بر زمین كوبید. بلافاصله فتح از فرصت استفاده كرده و بحث دولت وحدت ملی و انتخابات زودرس ریاست دولت خود گردان را مطرح كرد . عدم پذیرش این طرحها از طرف حماس كشمكشها را گسترده تر كرده و جنگ را از تریبونهای مجادلات دیپلماتیك به خیابان های نوار غزه كشاند و سرانجام حماس به صورت مشروط حاضر به مذاكره بر سر طرحها شد . مرحله نزولی حركت حماس
لبنان :‌ حزب الله علیه 14 مارس

پس از ترور حریری و پیش افتادن نیروی ضد سوری و پروغربی كه بعدها به گروه 14 مارس معروف شد ، در فضای سیاسی لبنان و راه افتادن پروژه انقلاب مخملی در این كشور ، حزب الله توان خود را برای مهار این حركت به نمایش گذارد . از لحظه ی شكست انقلاب و در جریان منازعات گسترده ای كه بر سر خروج نیروهای سوری از لبنان و خلع سلاح حزب الله در سطح بین المللی پیش آمد ،‌ این جنبش همواره از كانالهای گوناگون تحت فشار قرار داشته است . اما حمله اسرائیل به لبنان (‌ آنطور كه خود فواد سینیوره نخست وزیر و یكی از مخالفین اصلی حزب الله و از مجریان طرح خلع سلاح این جنبش نیز گفته بود ) حزب الله را از نو متولد كرد .

این جنبش توانست در امر مقاومت و پاسخگویی به تهاجم اسرائیل و نیز در ارائه ی خدمات درمانی و رفاهی به مصدومان و بی خانمانهای جنگ ، بهتر از هر نیروی دیگرلبنانی خود را به مردم نشان دهد . این سیاست منجر به آن شد كه 85% جمعیت لبنان ( كه تنها 40 %‌ آنرا شیعیان تشكیل می دهند ) به حمایت از این جریان شیعی برخیزند . این پشتوانه عظیم توده ای اكنون به سرمایه اصلی حزب الله برای به چالش كشیدن دولت فواد سینیوره و گروه حاكم بر دولت و پارلمان لبنان كه عمدتا از اعضای گروه 14 مارس می باشند ،‌ تبدیل شده است . حزب الله خواهان كسب قدرت بیشتر در ساختمان قدرت سیاسی لبنان است و تهدید كرده است كه در صورت عدم پذیرش این خواسته توسط دولت حاكم ،‌ در جهت سرنگونی آن اقدام خواهد كرد . ( و بنا بر شواهد حمایت توده ای لازم برای این كار را نیز دارد )

اما مسلما ً‌ بعد از این تصعید احتمالی حزب الله به سمت قدرت ،‌ این جنبش همانند حماس از جانب جهان سرمایه داری ( به رهبری آمریكا ) ‌محاصره شده و به بلایایی نظیر آنچه كه گریبانگیر حماس شده است ، ‌مبتلا خواهد شد . تضادهای ذاتی این جنبش با مقوله ی فراهم كردن شرایط لازم و كافی برای یك زندگی متعارف سرمایه دارانه در لبنان – به دلیل تقابل سیاسی آن با امپریالیسم و اصرار آن در به چالش کشیدن هژمونی ابرقدرتهای سرمایه داری ، بر جهان - و نتیجتا ً محاصره ی سیاسی و اقتصادی از طرف جهان سرمایه و لذا بروز ناتوانی های آن دراداره ی اوضاع اقتصادی و اجتماعی كشور، درصورت فرود آن به فاز تثبیت ( ‌احداث دولت ) عیان خواهد شد و این احتمالا ً‌آغاز دوران افول حمایت توده ها از این جنبش و نظام آینده ی آن خواهد بود .

*‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌ * *

باری پوپولیسم نه آلترناتیوی برای سرمایه داری ،‌ بلكه گاه آلترناتیو خود سرمایه داری برای گذر از بحرانهای جامعه در شرایط انقلابی ست . عارضه ای ست كه حتی اگر مانند نمونه های آمریكای لاتینی اش ، شولای مندرس « سوسیالیزم خلقی » را به دوش داشته باشد ، « سوسیالیزم مارکس » را با تمام قوایش به مصاف می طلبد . نشانه ای ست بر امكان تفوق چپ رادیكال در جامعه ای كه این پوپولیزم بر بستر نارضایتی های مردم آن از وضع موجود ، به فرصت طلبانه ترین شكل ممكن رشد كرده است و در عین حال نهیبی ست به چپی كه می بایست با حضور گسترده ، قاطع و رادیكال خود در این شرایط اعنراض آفرین ، به جای بد ریختی حكومت پوپولیستی حاکم بر جامعه ،‌ شمای متین سوسیالیزم را برای مردم به نمایش گذارد . سنتز منفی و زودرس سرمایه داری فرتوتی ست که در دیالکتیک حرکت درونی اش به مرحله ی جنینی نفی خود رسیده است . پوپولیسم بیانیه ی فسخ عنقریب حاكمیت سرمایه بر جهان را به زیر لفافه ی عوامگرایی مبتذل اش پنهان می كند ،‌ بیانیه ای كه چپ رسالت ِ تنظیم ، تأیید و اجرای مفاد آن را به عهده دارد . انهدام رادیكال و ماركسیستی پوپولیسم ،‌ در عین حال خلق و آفرینش فضایی ست كه چپ ، اعلام حضور خود را جز دراین فضا ممكن نمی بیند . مبارزه با این جنبش ،‌ این ایدئولوژی و این دولت ،‌ سهم عظیمی از کوشش طبقه كارگر برای کسب هژمونی سیاسی و اجتماعی در فرایند پیکار برای تصرف قدرت سیاسی را به خود اختصاص می دهد .

احکام تعلیق از تحصیل و توبيخ برای دانشجویان دانشگاه آزاد سنندج

گزارشات، حاکی از صدور احکام سنگین و بازداشت برای فعالان دانشجویی در این دانشگاه است. تجمع مذکور در اعتراض به بازداشت فعالان مدنی و سیاسی کرد و همچنین فضای امنیتی دانشگاه برگزار گردیده بود. اسامی تعدادی از دانشجویان و احکام صادره برای آنان به شرح زیر است:
1.سوران حسینی 2 ترم تعلیق از تحصیل
2. کامران رحمانی 1 ترم تعلیق از تحصیل
3.پیمان نعمتی 1 ترم تعلیق از تحصیل
4. آکو قیصری 1 ترم تعلیق از تحصیل
5. احسان احمدی 1 ترم تعلیق از تحصیل
6. خسرو الهی توبیخ و درج در پرونده
7. کوروش مرب توبیخ و درج در پرونده
8. یاسر گلی توبیخ و درج در پرونده
لازم به ذکر است که دانشچویانی که حکم تعلیق از تحصیل برایشان صادر شده است، بعد از پایان محکومیت حق ادامه ی تحصیل در دانشگاه سنندج را نداشته و به دانشگاههای دیگر تبعید می شوند. همچنین گفته می شود محمد آرام نصرت پور یکی دیگر از دانشجویان معترض و عضو سابق تیم ملی کوهنوردی، ده روز است که از سوی نیروهای امنیتی بازداشت و به مکان نامعلومی انتقال داده شده است.

اعتراض صنفي هم محکوميت دارد

کميته انضباطي دانشگاه علامه طباطبايي در آستانه پايان نيمسال تحصيلي براي 7 نفر از دانشجويان احكام انضباطي صادر كرد.
يک نفر از دانشجويان به 2 ترم تعليق، 2 نفر به يک ترم تعليق و 2 مورد نيز مشمول اخطار کتبي به همراه درج در پرونده شده اند. 2 تن از دختران نيزبه اخراج از خوابگاه محکوم شده اند.سليمان محمدي، دبير شوراي صنفي دانشكده علوم اجتماعي به دو ترم محروميت از تحصيل با احتساب سنوات و سميرا دشتبان و مرضيه محمودي به يك ترم محروميت از تحصيل محكوم شدند.
دانشگاه اتهام اين دانشجويان رااخلال در نظم خوابگاه، اخلال در نظم دانشگاه و جعل امضاي اساتيد عنوان كرده است.
همچنين غلامعلي كارگر، معاون دانشجويي دانشگاه علامه دراين خصوص گفته است: "احکام صادره پديده تعجب آوري نيست. موارد اخلاقي و رفتاري که برخي از دانشجويان در دانشکده يا خوابگاه در طول يک ترم داشته اند، جمع شده و حکم کميته انضباطي براي آنها صادر شده است".
در همين زمينه با مرتضي اصلاحچي، دبير انجمن اسلامي دانشگاه علامه و عضو دفتر تحكيم وحدت گفت و گويي انجام داديم كه درپي مي آيد.
متن کامل مصاحبه مرتضی اصلاح چی با روز آنلاین را در این جا خوانید.
به نقل از: وبلاگ علیه درد مشترک
منع: روز آنلاین

Saturday, January 6, 2007

بررسی اوضاع سياسی و مسير تحولات آتی ايران

پیشگویی های پیامبر گونه اصلاح طلبان در باب سکون و انفعال در عرصه سیاست ایران پس از پایان دوران اصلاحات نه تنها چون باقی توهمات این گروه دود شد و به هوا رفت، بلکه تحولات سیاسی و اجتماعی با سیر پر تنش و با سرعتی بیش از پیش ادامه یافت و بار دیگر مهر تاییدی بر درستی دیدگاههایی زد که روند تغییر و تحولات در عرصه سیاست،فرهنگ و اقتصاد جامعه را در پیوند با مکانیزم طبقات اجتماعی و مبارزه طبقاتی در آن جامعه بررسی می نمایند.
این تحولات در بحران عمومی جمهوری اسلامی در عرصه بین المللی با تصویب قطعنامه تنبیهی شورای امنیت سازمان ملل وارد فاز جدیدی شده است که بیانگر نکات مهمی است که ما در مقالات قبلی نشریه خاک برآنها تاکید نموده بودیم. نخست باید تذکر داد که دو طرف این بحران با دو صورت مسئله جدی و استراتژیک متفاوت وارد این بازی شده اند که تفاهم و توافقی عمده و پایدار را در این زمینه ناممکن می کند نظام جهانی سرمایه با صورت مسئله چگونگی روی کار آوردن یک حکومت متعارف و نرمال سرمایه داری در ایران و جایگزینی آن با حکومتی به اصطلاح یاغی یا نامتعارف وارد این بازی گردیده در حالی که در مقابله با این رویکرد با درک درست نظام جمهوری اسلامی از کیفیت این امر که نظام جهانی سرمایه، در عرصه سیاست جهانی جایگاهی برای جمهوری اسلامی در نظر ندارد با تز تحمیل خود به نظام جهانی (یا سازش با آن ؟) به عنوان تنها آلترناتیو معقول و واقعی در منطقه وارد این بازی شده است.
در نگاه اول ضعف آشکار این قطعنامه در وارد کردن هر گونه فشاری به جمهوری اسلامی نمایانگر دست بالا پیدا کردن اسلام سیاسی در منطقه خاورمیانه پس از جنگ لبنان، سیاست های تعرضی احمدی نژاد در عرصه جهانی و زمین گیر شدن آمریکا در عراق است. نکته ای که بیش از هر چیز بیانگر شکست سیاست های امپریالیستی آمریکا در منطقه خاورمیانه است.
دومین بحث قابل ذکر این است که با وجود پیروزی سیاست خارجی دولت احمدی نژاد "از منظر منافع جمهوری اسلامی "در مقطع کنونی، این قطعنامه نشان از عزم پیگیر نظام جهانی به سرکردگی آمریکا برای تغییرات مطلوب خود بر حکومت ایران دارد که تنها توازن قوای فعلی در خاورمیانه است که دست نظام جهانی را در طرحهای نظامی و فشارهای اقتصادی جدی تر بسته نگاه داشته است. در این توازن قوای شکننده هر آن امکان تغییر و چرخش به سود نیروهای آمریکایی و به ضرراسلام سیاسی در منطقه بخصوص در بلند مدت امکان پذیر می باشد.
سومین نکته ای که از میان این مباحث نه تنها باید مطرح گردد، بلکه باید نقطه کانونی تمرکز نیروهای سیاسی جدی، مردمی و مترقی باشد، پر رنگ تر شدن بیش از پیش خطر حمله نظامی، تحریم و عراقیزه شدن ایران در پس پرده این مشاجرات بین المللی است. خطری که در مقابل آن هر نیرویی باید موضع و راه حل خود را به صورت شفاف با مردم در میان بگذارد تا خارج از کلی گویی ها و جاخالی های تئوریک و سیاسی، ماهیت منافع و جانبداری واقعی هر جریان سیاسی را مردم بتوانند به قضاوت بنشینند.
در مقابل این صورت مسئله جدی مردم و نیروهای سیاسی به سرعت به طبقات اجتماعی و ارکان سازنده واقعی خود تجزیه می گردند. بورژوازی و بخش اندامواره آن در طبقه متوسط و خرده بورژوازی توسط نیروهای سیاسی مختلف قطب راست جامعه نمایندگی می شوند. این قطب راست به دو جناح اصلی تقسیم می گردد; جناح اول که نسبت به جمهوری اسلامی پوزیسیون و نیرویی تعریف می گردد که بقای خود و جامعه بورژوازی را در بقای نظام موجود می بیند. بخش عمده ای از نیروهای اسلام سیاسی این جناح از قطب راست جامعه را تشکیل می دهند و نیروهای سیاسی دیگری که با هویت های دیگری همچون اصلاح طلب، لیبرال یا حتی سکولارخودآگاهی دارند به علت پاسخی که به صورت مسئله سرنوشت حاکمیت سیاسی در آینده ایران و چگونگی برخورد با نظام جهانی سرمایه می دهند (یعنی به هرحال پاسخ را در چهارچوب جمهوری اسلامی معقول می دانند یا پیگیری می نمایند) – به طورنمونه از حامیان هاشمی رفسنجانی تا احمدی نژاد - به صورت ارگانیک یا غیر ارگانیک به نیروهای اسلام سیاسی تعلق دارند.
جناح دیگر قطب راست که مهم ترین شاخص آن را تعریفش به عنوان اپوزیسیون جمهوری اسلامی و سرمایه گذاری نیروهایش در روی کار آوردن یک حکومت متعارف سرمایه داری و دنباله روی آمریکا در ایران می توان دانست که شامل نیروهای زیادی از سلطنت طلبان، تندروهای دو خردادی و… می باشد که عمدتا خود را با ایدئولوژی هایی چون سکولاریسم، لیبرالیسم،چپ فرهنگی یا دموکرات شده و … عنوان می کنند. اما پایگاه جنبشی عمده این جریانات سیاسی را می توان ناسیونالیسم پرو غرب دانست که فارغ از رنگارنگی عناصر درونی این جناح، به آنها (از گنجی و سازگارا تا رضا پهلوی و فرخ نگهدار) به عنوان یک کلیت واحد عینیت می بخشد.
هر کدام از دو جناح قطب راست (یعنی اسلام سیاسی و ناسیونالیسم پرو غرب) در مقابل مسائل مختلف از قبیل آزادی های سیاسی و حقوق مدنی اولیه، وجود ستم ملی در ایران و… موضع گیری های متعدد و جناح بندی های گوناگون و ریزتری دارند که در صورت لزوم در شماره های بعد نشریه به تفصیل به آنها خواهیم پرداخت.
در برابر نیروهای مذکور قطب چپ و رادیکال جامعه قرار دارد که تا کنون بارها با عناوینی چون راه سوم یا مردمی و … از آن نام برده شده است. این قطب متشکل از طبقه کارگر(به عنوان نیروی محوری و رهبری کننده) و دیگر زحمتکشان جامعه ایران با همراهی بخشی از طبقه متوسط است که بنا به دلایل مادی و ذهنی به طبقه کارگر پیوند خورده اند. این قطب در صحنه سیاست و نیروهای سیاسی موسوم به چپ رادیکال و طیف دیگری از نیروها نمایندگی می شوند.
از مهم ترین تزها و ارکان تعیین کننده خطوط این نیروها را می توان تاکید بر دخالت گری مردم در تعیین سرنوشت شان توسط خود آنها دانست که این امر به تبع خود مخالفت جدی و پیگیر با هرگونه دخالت خارجی و نظام جهانی در آینده سیاسی کشور و مبارزه با استبداد داخلی را به همراه می آورد. این قطب مبارزاتش را بر پایه سه جنبش کارگری،دانشجویی و زنان با محوریت مبارزات طبقاتی کارگران و جریانات سیاسی چپ رادیکال استوار می سازد. خواسته های ازادی خواهانه، و ضد استبدادی و رفاهی برای طبقات محروم اجتماعی در صدر برنامه های حداقلی این جریان قرار دارد. به عبارتی دیگر این قطب اهدافش را بر مبنای منافع طبقه کارگر و مردم زحمتکش جامعه اعلام می کند، شیوه مبارزاتی اش را بر مبنای جنبش های اجتماعی همین نیروها یعنی جنبش طبقه کارگر و بخش چپ و رادیکال جنبش های زنان و دانشجویان استوار می کند و شکل مطلوب حاکمیتش را ضرورت های حاکم بر نوع نیازهای همین اقشار تعیین خواهد نمود که مشخصا دموکراتیک بودن و چرخش آزاد قدرت سیاسی و کنترل مردمی بر ثروت جامعه و تضمین جامعه ای آزاد وبرابر از ارکان آن خواهد بود.
عملا این دو قطب را در برگزاری انتخابات خبرگان و شوراهای شهر و مبارزات دانشجویی در چند ماه گذشته می توان بررسی نمود و خطوط سیاسی و پراتیک حاکم بر این قطب ها را شکافت.
در انتخابات 24 آذر ماه بیش از هر چیز شاهد رقابت های درونی جناح اسلام سیاسی در قطب راست بین حامیان احمدی نژاد و هاشمی برای تعیین خط مشی حاکم بر این جناح قطب راست بودیم(احمدی نژاد نماینده تز تعرض به نظام جهانی و هاشمی نماینده تز سازش با آن) که در نهایت بدون غلبه کامل هیچ یک از دو تفکر فعلی بر دستگاه های مورد منازعه به پایان رسید. که این مسئله بیش از پیش ناکارآمدی ها و اصطکاک های حاکم بر جناح اسلام سیاسی در این قطب را تشدید می کند.
جناح ناسیونالیسم پرو غرب و اپوزیسیون قطب راست نیز عملا نتوانست قدمی را در جهت تحریم بردارد و نه در جهت سازماندهی شرکت در انتخابات. بیشتر نیروهای این جناح به حمایت ضمنی از نمایندگان تز سازش در جناح قدرتمند اسلام سیاسی بسنده کردند.
قطب چپ و رادیکال به علت نداشتن رسانه های قدرتمند و نداشتن قدرت لازم جهت سازماندهی با پرچم و سازمان خود، بیش از هر چیز سعی در حفظ مرزهای خود با نیروهای قطب راست و حفظ و باز سازی خود جهت جدالهای آینده دارد. و هنوز به صورت جدی در این عرصه وارد نگردیده و بیشتر توان خود را صرف سازماندهی جنبشی خود می نماید. هرچند چهل درصد جمعیتی که بنا به آمار رسمی در انتخابات فوق شرکت نکردند پایگاه و پتانسیل بالقوه این نیرو می توانند باشند.
این انتخابات در کنار حوادث چند وقته اخیر در ایران و خاورمیانه بی افقی، سردرگمی و بی پاسخی قطب راست جامعه را در پاسخ به ضرورت ها و نیازهای حاکم بر جامعه ایران اثبات نمود که نمود بیرونی این امر را می توان در ادامه با وضوح بیشتری به نمایش گذاشت.
در جریان مبارزات دانشجویی اخیر اگر بخواهیم تجمعات دانشجویی به مناسبت16 آذر را به عنوان محک ارزیابی این نیروها قرار دهیم به تصویر جالبی از عملکرد و محتوای واقعی این نیروها می رسیم. در این تجمعات که نوید بخش طلوع قدرتمند نیروهای سیاسی جوان و رادیکال قطب چپ جامعه بود شاهد این امر بودیم که نیروهای سیاسی نزدیک به قطب راست، چه جناح اسلام سیاسی که در دانشگاه با عنوان« روشنفکر مذهبی» یا «مشارکتی» شناخته می شوند و چه جناح ناسیونالیست پرو غرب که با عنوان « لیبرال» بیشتر شناخته شده هستند، حول افق و قطب اجتماعی واحدی که نمایندگی می کردند جبهه واحدی را شکل دادند و در مقابل حرکات رادیکال دانشجویان ایستادند.
در مقابل شعار تحریم انتخابات عصبی می شدند، در مقابل طرح جنبش زنان و کارگران به هتاکی و عکس العمل های نابه هنجار می پرداختند و در مقابل به دفاع از تز دانشجویان به مثابه یک صنف یا" قشر در خود" پرداختند. نیروهای فشار این جریانات به پاره کردن کتابهای دانشجویی و تصفیه نمایندگان دیگر عقاید مختلف از تشکلهایی که نفوذ داشتند اقدام نمودند. دموکراسی خواهان پیراهن قهوه ای و کف به لب آورده، از معرفی عناصر خرابکار به نهادهای امنیتی تا ایجاد شایعه و هر اقدام سیاهی در مقابله با جریانی که به گونه ای دیگر می اندیشد و عمل می نمود، کوتاهی نکردند. مراسمی که با همکاری نیروهای مستقل دانشجویی پا گرفته بود ناگهان برگزار کننده ی واحدی به نام تحکیم وحدت پیدا کرد و ….
در برابر این عملکرد، چپ رادیکال تمامی تلاش خود را در کنار دانشجویان برای طرح خواستهای آنان به رادیکال ترین شکل ممکن و دفاع از حقوق سیاسی و اجتماعی کل جامعه به کار گرفت. حضور قدرتمند نیروهای این قطب در دانشگاه های سراسر کشور نوید این امر را به جامعه داد که ایران می تواند به سرنوشت عراق و سناریوهای تلخ آمریکایی قومی (جنگ داخلی) و.... دچار نگردد.
این امر بیش از هر چیز نیازمند قطع چشم امید فعالین اجتماعی و عموم مردم از مراجع رسمی قدرت و نظریه پردازان انفعال، انتظار و .... می باشد. طبقه کارگر و اکثریت مردم زحتکش بار دیگر باید به دستان پر توان خود بنگرند و به این سوال اساسی بپردازند که "چه باید کرد ؟"
به امید یک دنیای بهتر
بهروز کریمی زاده

Thursday, January 4, 2007

رسانه به مثابه بلندگویی برای یک میز

کمیته انظباطی دانشگاه علامه طباطبائی شلوغ ترین روزهای خود را پشت سر می گذارد . صدور احکام تعلیق و اخراج از خوابگاه ، توبیخ کتبی با درج در پرونده دانشجویان ، احضارها و ارعاب ها و تهدیدها در حالی در دانشگاه علامه به اوج خود می رسد که خانه فرهنگ دانشگاه بی شک در حال گذراندن آرام ترین روزهای فعالیتش است . بزرگترین دانشگاه علوم انسانی خاورمیانه ، دانشجویی را به جرم پیگیری وضعیت اینترنت دانشکده علوم ارتباطات به دو ترم تعلیق ار تحصیل با احتساب در سنوات محکوم کرده است . چنین حکم عجیب و غریبی در یک جلسه بی حضور اعضای قانونی کمیته انضباطی صورت گرفته است . بی مشخص بودن شاکی ، و بی ارائه هیچ سند و مدرکی به دانشجوی متهم . دانشجو در چنین جلسه ای حق دانستن شاکی خود ، حق دیدن اسناد و مدارک مربوط به اتهام انتصابی و حق پرسیدن هیج سوالی را نداشته است . چند دانشجوی دختر نیز در رابطه با تحصن چند ماه پیش خوابگاه دختران با حکم کمیته انضباطی مواجه شده اند ؛ 2 نفر حکم تعلیق یک ترم از تحصیل خورده اند و حکم اخراج از خوابگاه دریافت کرده اند و دو نفر به دو اخطار کتبی با درج در پرونده محکوم شده اند.به عقیده مسئولین دانشکده این تحصن از خارج خوابگاه هدایت می شده است و شعارهای دانشجویان از جمله شعار "نور، فضا،اکسیژن" یا چیزی شبیه به این شعارهای کمونیستی بوده اند !!
ادامه مطلب را بخوانید
نویسنده: امیر یعقو ب علی
به نقل از وبلاگ همچون کوچه ی بی انتها