Thursday, February 8, 2007

کمیته‌ی انضباطی دانشگاه مازندران ۸ نفر از فعالین دانشگاه مازندران را احضار کرد

ضیاءالدین نبوی، صادق خوشحال، سعید یعقوبی‌نژاد و بیژن صباغ امروز (چهارشنبه) جهت دفاع حضوری از اتهامات ابلاغ شده حاضر شدند. همچنین گیتا آذری، آرش پاکزاد، نیکی مولانا و یکی از دانشجویان دانشکده‌ی کشاورزی طی یک نوبت دیگر در روز دوشنبه‌ی هفته‌ی آینده از اتهامات خود دفاع خواهند کرد.
تعدادی از اتهامات به شرح زیر است: نشر عقاید مارکسیستی و کمونیستی، شایعه‌پراکنی، برگزاری کلاس‌های تریبون آزاد فلسفی بدون مجوز رسمی، شرکت در مراسم روز دانشجو، پخش نشریات با محتوای چپ در بین دانشجویان و توهین به حراست و بسیج دانشجویی. علاوه بر این اتهامات، تعداد بیشتری از اتهامات جزئی موجودند که رسماْ هیچ‌گونه مدرک مستند نداشته و صرفاْ بر اساس گزارشات کذب افراد معلوم‌الحال به کمیته‌ی انضباطی فرستاده شده‌اند.
لازم به ذکر است که فعالین دانشجویی هم‌اینک در حال آماده‌باش در برابر این اعلام جنگ به سر می‌برند. از آن‌جا که احتمال صدور حکم‌های سنگین (مثل حکم‌های دانشجویان دانشگاه‌های سبزوار، سنندج و ...) از سوی مسئولین می‌رود، طبق برخی هماهنگی‌های انجام شده بین دانشجویان، دانشگاه مازندران آرام نخواهد نشست و نسبت به این وضعیت شدیداْ اعتراض خواهد کرد.

Wednesday, February 7, 2007

عکس هایی از تخریب سالن اجتماعات انجمن دانشگاه تربیت دبیر رجایی

آخرین گزارشات رسیده از دانشگاههای تهران

احضار نسیم سلطان بیگی دانشجوی علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی به دادگاه انقلاب
ارتجاع همچون گذشته، تنها در سایه اضطراب و ایجاد تنش می تواند مسلط و مستقر شود و این همان روش قدیمی دستگاه پلیسی وابسته به دیکتاتوریست که با بهره برداری از عباراتی چون اقدام علیه امنیت به جنگ مخالفانشان می روند. با خبر شدیم نسیم سلطان بیگی دانشجوی علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی و از فعالین چپ دانشگاههای تهران به اتهام اقدام علیه امنیت و شرکت در تجمعات غیر قانونی ، برای (23/11/85 ) دوشنبه هفته آینده به شعبه 15 داگاه انقلاب احضار گردیده است
این در حالیست که در چند ماه گذشته شاهد اخراج عابد توانچه دانشجوی دانشگاه پلی تکنیک، محسن سهرابی دانشجوی دانشگاه پلی تکنیک، بهروز کریمی زاده دانشجوی علوم اجتماعی دانشگاه تهران و ... بوده ایم .
در همین حال مرتضی اصلاحچی به یک ترم تعلیق از تحصیل محکوم می شود و چندی نیست که دو ترم تعلیق مجید اشرف نژاد دانشجوی دانشگاه رجایی به پایان رسیده است . از طرفی کوشش بدفرجام هوادارن دستگاه پلیسی موجب گریده تا هجمه دیگری به فعالین دانشجویی در چند روز گذشته صورت گیرد که همه آنها به دلیل حضور اکتیو دانشجویان رایکال و تحول طلب دانشگاههای تهران در مراسم 16 آذر امسال بوده است

تخریب انجمن رادیکال دانشگاه رجایی

پس از اعتصابات و اعتراضات سال گذشته دانشجویان دانشگاه رجایی و کارکنان این دانشگاه به دلیل مطالبات صنفی و به دنبال آن تغییر ریاست دانشگاه ، اکنون مجددا در این دانشگاه ظاهرا دستهایی برای ایجاد فضای هیستریک و متشنج در کار است . بر طبق اخبار رسیده از این دانشگاه ، در دو دو روز گذشته به دستور ریاست دانشگاه عده ای با بیل و کلنگ به جان دفتر انجمن اسلامی این دانشگاه افتاده و قسمتی از آن را که شامل دیوارهای آمفی تاتر انجمن است تخریب کرده اند ، که طبیعتا این امر موجبات نارضایتی و اعتراض دانشجویان را فراهم آورده است .به نظر می رسد در چند روز آینده باید منتظر از سر گیری حرکتهای اعتراضی دانشجویان در دانشگاه باشیم

احضار پریسا نصر آبادی به کمیته انظباطی دانشگاه

بر طبق گزارشات رسیده پریسا نصر آبادی از فعالین چپ دانشجویی دانشکده حقوق دانشگاه تهران در روزهای گذشته به کمیته انظباطی دانشگاه احضار گردیده است .قابل ذکر است این چندمین باریست که در چند ماه گذشته ایشان احضار می شود و یا از سوی دستگاه امنیتی مورد تهدید قرارمی گیرد

Monday, February 5, 2007

احضار یکی دیگر از دانشجویان دانشگاه تهران

امروز با خبر شدیم در پی موج جدید احضارفعالین دانشجویی به کمیته های انظباطی، یکی دیگر از دانشجویان دانشکده حقوق دانشگاه تهران، آقای کریم آسایش برای روز چهارشنبه به این کمیته فراخوانده شده است .گفتنی است احضار های اخیر به دلیل برگزاری مراسم شانزده آذر امسال بوده که در رسانه های داخلی و خارجی بازتاب زیادی پیدا کرده بود

نامه سندیکای شرکت واحد اتوبوس رانی تهران به دبیر کل فدراسیون جهانی کارگران




Saturday, February 3, 2007

ناسیونالیسم در بوته نقد

البته بحث نقد ریشه ای و رادیکال ناسیونالیسم بسیار گسترده تر و عمیق تر از این چند مطلب است که در زیر می آید. در ضمن باید این نکته را هم متذکر شد که این مطالب با نگارش وبلاگی نوشته شده اند و اگر بخواهیم آنان را به صورت یک نوشتار منسجم و قوی در بیاوریم باید اندکی نوع نوشتار و سبک نگارشان را تغییر دهیم و البته بحث ها را هم مبسوط تر و پخته تر ارائه دهیم. من این نوشتارها را تنها شروع کار می دانم و در فرصت مناسب سعی می کنم به صورت منسجم تر درشان بیاورم! برای آن که یک شمای کلی از مطالب را داشته باشیم تاکنون چند نوشتار از خودم و دو نقدی که بر آن ها وارد شده بود را در این جا می گذام به همراه دو نوشتار از رفقای انجمن سایه اهواز که به نظرم برای این بحث مفید است. امیدوارم در آینده نزدیک تر بیشتر به این مسئله بپردازیم اما فعلا می خواهم بحث را ببندم تا وارد بخش های دیگر زندگی روزمره ام بشوم!
>> ناسیونالیسم یا سوسیالیسم؟ یک انتخاب سیاسی ساده! * فواد شمس
>> تسویه حساب تئوریک با کودکی چپ * صادق نوابی در جواب به فواد شمس
>> چپ کودکانه در خدمت راست هوشمندانه * فواد شمس در جواب به صادق نوابی
>> در ستایش ناسیونالیسم * مجتبی سمیعی نژاد در جواب فواد شمس
>> ملیت مقدس نیست * فواد شمس در جواب به مجتبی سمیعی نژاد
>>ملت،ناسیونالیسم و نژاد پرستی * انجمن سایه اهواز
>>افسانه ی ملی گرایی * مصطفا دهقان از انجمن سایه اهواز
>>جستاره هایی متفاوت در باب کودتای ۲۸ مرداد * فواد شمس
>>وطن یعنی همه دنیا، گزاره هایی در نقد ناسیونالیسم * فواد شمس
>> فردوسی پشت چراغ قرمز * فواد شمس ( تذکر: لطفا کامنت های این مطلب را مطالعه کنید)
برای حسن ختام بحث ابتدا این کاریکاتور های شیروخورشید سلطنت را نگاهی بیاندازید و سپس این شعر را که با اجازه روزبهان عزیز به نقل از وبلاگش این جا می نویسم بخوانید:
" رهبران
برنامه ی دو هزار و پانصد ساله ی دوم
و مسأله ی مهم منابع
میلیون ها لیتر
خون پاک آریایی
مفلوک و نجیب
قابل استفاده
در سرودهای میهنی
و جنگ ها
و قبرستان ها "
یخ همچون شعر، داوود مرندی.

Friday, February 2, 2007

قربانی انتخابات شورای مرکزی تحکیم

ائتلاف ادواریها با راستهای فخر آور صفت دانشگاه تهران پیش از انتخابات دوره ی جدید شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت
مدت زیادی تا زمان انتخابات دفتر تحکیم وحدت باقی نمانده است. این انتخابات که بیشتر به یک سیاه بازی شباهت دارد را بدون ذره ای تردید می توان یک انتصابات خواند و ما به زودی شاهد نشاندن تعدادی از افراد از پیش انتخاب شده در سمت شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت خواهیم بود.
پدر خواندگان تحکیمی خود به خوبی می دانند که دیگر این تشکل بدنه ای در دانشگاه ندارد و البته به هیچ عنوان هم قصد ندارند با صرف وقت و هزینه اعتباری برای خود و مجموعه ی مطبوعشان کسب کنند. پشت پرده ی دفتر تحکیم وحدت همین قدر که از تحکیم نامی باقی بماند و این نام در اختیار آنها باشد راضی هستند و کلاهشان را به آسمان پرت خواهند کرد. دفتر تحکم وحدت که در بره کشان اصلاح طلبی مدعی بود که نماینده ی چهل هزار دانشجو در دانشگاه های کشور است اکنون به زحمت می تواند چهل عضو پای کار ، حتی برای حرکات نمایشی خود ردیف کند. سوپاپهای اطمینان رژیم در دانشگاه دیگر کارایی خود را از دست داده اند. چند انجمن اسلامی که کاری می کردند و رمقی داشتند یک به یک یا تعطیل شدند و یا تحویل برادران بسیجی گردیدند و بقیه نیز که مشغول «یک قل دو قل بازی» خود بودند چنان ماستهای خود را کیسه کرده اند که حتی نفسشان هم در نمی آید. در اینجا به هیچ عنوان قصد ندارم هزینه هایی که تعدادی از اعضای انجمنها در دانشگاه های سرتاسر کشور برای عقاید خود و یا حیات تشکل خود پرداخت کرده اند را نادیده بگیرم. مسئله به هیچ وجه افراد و اشخاص نیستند بلکه مطلب نوع تفکری است که در حال حاضر دفتر تحکیم وحدت را کنترل می کند. انجمنیها و تحکیمی هایی که احتمالا با خواندن این سطور رگهای گردنشان برجسته و چهره هایشان بر افروخته خواهد شد بهتر است کمی آرام باشند و بیاندیشند.
آیا در مجموعه ی دفتر تحکیم وحدت به غیر از باند بازی و دسته کشی چیز دیگری هم حکم فرماست؟
آیا کوچکترین ساز و کار ، تلاش و یا حتی خواستی برای انتقال افکار و اراده ی اعضای انجمنها به مرکزت تحکیم وجود دارد ؟
آیا انجمنهای اسلامی در شهرستانها کوچکترین اثر و نقشی در مجموعه ی دفتر تحکیم وحدت دارند؟
آیا مرکزیت دفتر تحکیم به جز دعوت حق رای داران در انتخابات!؟! سالیانه، نقش دیگری هم برای انجمنهای شهرستان قائل هستند؟
آیا مرکزیت تحکیم اجازه انجام کوچکترین حرکتی مغاییر با منافع پدر خواندگان خود به اعضای انجمنهای تابع خود می دهد؟
آیا غیر از این بوده است که همواره قبل از برگزاری انتخابات!!! دفتر تحکیم وحدت، اعضای شورای مرکزی آن پیشاپیش انتخاب شده بودند و جمع شدن حق رای داران انجمنهای اسلامی تنها یک اقدام نمایشی و رسانه ای بوده است؟
آیا جز این بوده است که مرکزیت دفتر تحکیم به جای آنکه متکی به اعضای انجمنهای تابعه ی خود باشد وابسته ی چشم و گوش بسته ی پیر دانشجویان و پدرخواندگان بیرون از مجموعه بوده است؟
آیا این چنین نیست که در دوره ی اخیر، شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت در زیر سایه ی سنگین سازمان ادوار دفتر تحکیم وحدت قرار داشته است؟
آیا این عین واقعیت نیست که شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت در دوره ی جاری عملا تبدیل به عروسک خیمه شب بازی ای شد که نخهای متصل به دست و پایش در دست پیشینیان ادواری قرار دارد؟
***
انجمنهای اسلامی هر از گاهی تعداد رای انتخابات خود را پیش می کشند و ادعای رهبری بدنه ی دانشجویان را در هر دانشگاه دارند. دفتر تحکیم وحدت نیز از این توهمات، مسندی ساخته و بر روی آن لم داده است. اما به راستی چه کسی است که نداند در دانشگاه ها چه خبر است. این حنا دیگر رنگی ندارد. انتخابات انجمنهای اسلامی شباهت بسیار زیادی به تنها رفراندوم !؟! رژیم ایران دارد. آری یا نه؟ انتخاب دیگری نیز وجود ندارد. اصلا گزینه ای برای انتخاب وجود ندارد. قبلا انتخابی صورت گرفته است و شرکت کنندگان فقط اجازه دارند که بگویند انتخابی که صورت گرفته است را قبول دارند یا نه! اصلا حوصله ی پرداختن به اساسنامه ی انجمنهای اسلامی و نحوه ی انتخابات آن را ندارم تا تشریح کنم چه تناقضات فاحشی میان عمل و گفتار سینه چاکان آزادی و حقوق بشر و ... وجود دارد. چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است. انجمنهای اسلامی و دفتر تحکیم وحدت دیگر وزنی در اجتماع ندارند تا وقتی صرف روشن شدن مسائل مربوط به آنها شود تنها چیزی که وجود دارد بادکنک پر زرق و برقی است که به ضرب دمهای پی در پی رسانه ها و تبلیغات در فضای سکوت، یاس ، سرخوردگی و انتظار بزرگی می کند.
تحکیم دیگر نمی تواند حتی به صورت نمادین در دانشگاه حظور داشته باشد چرا که دیگر قدرت آن را ندارد که نشست سالیانه خود را به مسئولین حکومتی تحمیل کند و این مسئله دلیل یکی از بزرگترین انحرافات تحکیم شده است. تحکیم تبدیل به طفلی یتیم شده است که به دامان ادورا پناه برده است. به جرات می توان گفت که اگر سازمان ادوار تحکیم وحدت نبود دیگر تحکیمی هم در کار نبود. تحکیم مجبور به کرنش و اطاعت در مقابل سازمان ادوار است چرا که تحکیم در حال حاضر یعنی یک انتخابات نمایشی بعلاوه ی چند بیانیه ، مصاحبه و دیدار سیاسی! تحکیم به جز دفتر سازمان ادوار تحکیم وحدت جایی برای برگزاری نشست انتخاباتی خود ندارد. هیچ بیانیه و مصاحبه ای تا توسط پدر خواندگان مستقر در ادوار ،خط و خطوط اصلی و محدوده اش مشخص نشود، انجام نمی پذیرد. تمام قدرت رسانه ای و تبلیغاتی تحکیم نیز همان طور که در توضیحاتی گذشته ی خود روشن کرده ام کاملا در اختیار خط دهندگان بیرون مجموعه است. بزرگترین نقش تحکیم در حال حاضر صدور بیانیه ها و انجام مصاحبه های مورد نیاز ادوار است.
به هر حال من بیش از این قصد پرداختن به ساختار این تشکل از هم پاشیده شده را ندارم اما بسیار خوشحال می شوم تا از مجموعه ی تحکیم و انجمنهای اسلامی دانشگاه های تهران ( می گویم انجمن دانشگاه های تهران چون ترجیح می دهم در مقابل اعضای انجمنهای شهرستان که با وجود فشارهای بسیار شدید و بی خبر از زد و بندهای انجمنهای تهرانی در تحکیم، به فعالیت مشغول هستند ساکت بمانم ) کسی پیدا شود و با تهمتها و افتراهای معمول تحکیمی زبان درازی کند تا مجبور شوم وقت خود را تلف کرده و هر آنچه که در مدت سه سال اخیر در این مجموعه اتفاق افتاده است را مکتوب کرده و در سایتها بگذارم.
به زودی انتخابات تحکیم برگزار خواهد شد و از هم اکنون حداقل سه عضو این شورا پیشاپیش انتخاب شده اند. مابقی اعضای شورای مرکزی تحکیم هم همچون دوره ی جاری نقش سیاهی لشگر را ایفا خواهند نمود. افراد پیشاپیش انتخاب شده این تشکل را برای پدرخواندگان می گردانند و کنترل می کنند. نام این افراد مطمئنا در بین انتخاب شدگان خواهد بود تا دیدبانان جامعه ی مدنی از راه های غیر مدنی منافعشان تامین گردد. گرچه تحکیم مرده است ولی نام آن همچنان باید برای خبر سازی و فضا سازی زنده بماند.
شرایط بسیار جالبی است.حاکمان جمهوری اسلامی در خطبه ها و سخنرانیهای خود صریحا نسبت به نیرو گرفتن چپ در دانشگاه هشدار می دهند. اصلاح طلبان درون حکومتی ، روشنفکران!!! دینی و نیروهای راست به شدت علیه چپ موضع گیری و فعالیت می کنند. در دانشگاه ها این تضاد به شکل بسیار شدیدتر و واضح تری جریان دارد.کار به جایی رسیده است راستهای فخرآور صفت دانشگاه تهران که زمانی به دلیل ورود قاچاقی و جعلی به شورای پیگیری رفراندوم و به دنبال آن بیانیه تند کمیته ی شش نفره ی رفراندوم (سازگارا، ملکی، زرافشان، افشاری، دلبری ، مومنی) در بین ادواریها و تحکیمی ها منفور بودند هم اکنون به نزدیکترین یاران آنان تبدیل شده اند. تخم و ترکه ی طنازان صدای آمریکا علاوه بر آنکه سایت تحکیم وحدت را در اختیار دارند با مقالات پی در پی خود سایت ادوار تحکیم وحدت را نیز عطر افشانی می کنند!
آخرین و صریحترین شاهکار گردانندگان سایت ادورار تحکیم وحدت چاپ مقاله ای همسو با منافع نیروهای امنیتی،علیه یکی از برجسته ترین نیروهای چپ دانشگاه تهران بود. بهروز کریم زاده برای دومین بار در سال جاری توسط نیروهای لباس شخصی ربوده شد. بعد از اطلاع فعالان چپ از ربوده شدن وی، تلاش رسانهای و خبری زیادی در این رابطه صورت گرفت و وکلای آقای کریم زاده سریعا به پیگیری مسئله پرداختند. خوشبختانه عصر روز برملا شدن ماجرا، از آنجا که نیروهای رباینده مامورین رسمی نبودند، کریم زاده بعد از سه روز بازداشت آزاد شد. آثار ضرب و جرح بر روی بدن کریم زاده به خوبی از آنچه که بر وی گذشته بود حکایت می کرد. بهروز به بیمارستان منتقل شد و همزمان توسط دانشجویان چپ خبر آزادی کریم زاده در رسانه و نیز از طریق تلفن پخش شد. کارهای کثیف زیادی توسط راستهای فخرآور صفت دانشگاه تهران در این مدت صورت گرفت که شاهکار آن طنازی یکی از این افراد در سایت ادوار تحکیم وحدت بود. نویسنده ی مقاله که همگان از اعتیاد او به پولهای سلطنت طلبان خارج ایران آگاه هستند در نوشته ای که تلاش بسیاری کرده بود با چسبانیدن نام فیلسوفها و نویسندگان مختلف رنگ و لعابی به آن دهد، حرافی های بسیاری کرده بود که لپ کلام آن این بود که چپهای دانشگاه تهران لنینیست هستند و لنینیستها هم به جنجال و هیاهو یک حس نوستالژیک دارند. در ادامه هم ضمن آنکه خبر بازداشت بهروز کریم زاده را کذب خوانده بود، چپهای دانشگاه را متهم کرده بود که هدفشان از بخش این خبر دروغین!؟! بزرگ کردن کریم زاده بوده است. در پایان این نوشته هم اعلام شده بود که هیچ یک از فعالان چپ دانشگاه دانشجو نبوده و نیستند و همگی به دلیل رهبری آشوبهای خیابانی در رسانه ها مطرح شده اند!!!
گردانندگان سایت ادوار تحکیم وحدت نیز با افتخار این نوشته را به طاق صفحه ی اول خود کوبیده و از تماشای آن لذت می بردند.
من در اینجا لازم می بینم نکاتی را در رابطه با این مسئله به راستهای نه چندان محترم دانشگاه گوشزد کنم:
1: پشت پرده ی تحکیم و ادوار بهتر است به جای آنکه به دنبال تخریب و تضعیف چپ در دانشگاه باشد فکری به حال اوضاع خود کند. قدرت رسانه ای راست چه در جامعه و چه در دانشگاه چندین برابر چپ بوده و هست پس قدرت گیری چپ در دانشگاه همانگونه که با تبلیغات حاصل نشده با تخریب و تبلیغ نیز از میان نمی رود.
2: جنبش چپ چه در جامعه و چه در دانشگاه به هیچ وجه وابسته به فرد یا گروهی نیست. بنابراین گمان نبرید که با لجن پراکنی و تهمت زدن به مبارزانی چون ناصر زرافشان و دانشجویانی چون بهروز کریم زاده، پیمان پیران و بنده ی ناچیز می توانید حتی خدشه ای به فعالیت چپ وارد کنید. چپ در بین طبقه ی کارگر و زحمتکشان ریشه دوانده است و گرچه تا روزهای اوج خود فاصله ی زیادی دارد اما محال است که با تبلیغات شما حتی ذره ای از سرعت نفوذ و انسجامش کاسته شود.
3: شما در زمین کوچک وجود خود چنان برج بلندی برای دید زدن جامعه ی مدنی ساخته اید که وقتی روی آن قرار گرفتید قادر به دیدن حقایق واضح زمین زیر پای خود نبوده و نیستید.
4: دعوای چپ و راست به دلیل آنکه یک مبارزه ی طبقاتی و بر سر منافع طبقاتی بوده است، مباحثات و مناظرات جدی و علمی فراوانی را شکل داده است که دستمایه ی انتشار هزاران کتاب ، مقاله و ... بوده است. واقعا بسیار متاسف می شوم هنگامی که می بینم راست در ایران به جز فحاشی علیه لنین و تکرار طوطی وار مطالبی سطحی توانایی دیگری در نقد چپ ندارد. بهتر است راست در ایران به جای آنکه پشت نیروهای امنیتی علیه چپ موضع بگیرد با درک حقایق موجود در جامعه، به میدان مبارزه ی ایدئولوژیک پا بگذارد.
5: دقیقا مطلع هستیم که پشت پرده ی تحکیم و ادوار برای کامل شدن زد و بندهای انتخابات شورای مرکزی خود مجبور به ائتلاف و اتحاد با کثیفترین و منفورترین عناصر راست دانشگاه شده است اما چپ به هیچ عنوان قصد تقسیم نیروهای لیبرال را به دو گروه خوب و بد ندارد. از نظر ما منافع مشترک و اهداف یکسان شما را در یک مکان ارزشی قرر داده اند بنابراین خوشحالیم که اوضاع به نحوی پیش می رود که مرزبندیها کامل و مواضع دقیقا روشن می شود.

6: برای من جالب است که کسی که پرژه ی نمایشی اخراج خود را در بوق و کرنا کرد و در پس آن به منظور اعتراض دست به اعتصاب غذا در صحن دانشکده ی حقوق زد و علی رغم میل نمودن آب میوه در حین اعتصاب غذا بعد از 6 ساعت به تشنج رسید!!! و با آمبولانسی که دوستانش پیشاپیش خبر کرده بودند راهی بیمارستان شد، دانشجویان چپ دانشگاه تهران را متهم می کند که برای بزرگ کردن بهروز کریم زاده خبر دروغین بازداشت او را منتشر کرده اند. گویی توهم سلطنت طلبها هیچ وقتی تمامی ندارد. گویی اینها خبر ندارند که در ایران و تحت حاکمیت ج.ا.ا زندگی می کنند. به همی راحتی گروهی بیاید و به دروغ اعلام کند توسط نیروهای امنیتی ربوده شده است؟ این روزها چه سخنان قصاری که به گوش نمی رسد! نویسنده ی چپ ستیز سایت ادوار نیوز فراموش کرده است که در بند جوانان چه بلای به سرش آورده اند. به شخصه وقتی انسانهایی این چنین با روحیه که بدترین شکنجه ها را به راحتی پس از مدتی فراموش می کنند را می بینم از خودم خجالت می کشم!
در پایان باز هم از از تحکیمی ها و اعضای انجمن اسلامی دانشگاه های تهران می خواهم که باب بحث را پیرامون ساختار انجمنهای اسلامی و دفتر تحکیم وحدت بگشایند تا شاید که در آستانه ی انتخابات جدید شورای مرکزی این تشکل، چشم بدنه ی بی خبر تحکیم بر روی مسائل پشت پرده ی مرکزیت آن باز شود.
منبع: علیه وضع موجود

**********
یک به اصطلاح نقد:
ورقهای منصور حکمت دیگر رنگی ندارند...   (امیر راعی فرد)

Thursday, February 1, 2007

از نوع دیگر ... نگاه دوم

پیمان پیران


اسلام سیاسی یا دموکراسی آمریکایی. این نمایشنامه ای است که باید روی صحنه ای به وسعت تمام منطقه خاورمیانه بازی شود. چه آنهایی که پشت بلندگوهایی همچون کیهان چاپ تهران ایستاده اند و چه آنهایی که پشت (وی .او.ای)رادیوی صدای آمریکا جا خوش کرده اند. بازیگران هر روزهر شب آماده اجرای نقش هستند . منزه طلبان و زائران، ماجراجویان و صاحبان سرمایه، طرفداران دموکراسی آمریکایی و پیشگامان سرمایه داری، که البته بوش و بلر و مذهبیون مرتجع منطقه هم، وظیفه بزک کردن آن چه در هیبت زوال یافته ناسیونالیسم و دموکراسی خواهی و چه در شکل دینی آن را به عهده دارند . همه بر روی این صحنه عظیم مشغول ایفای نقش هستند . همه آنها علیرغم ده ها هزار داستان وحشتناکی که علیه یکدیگر به وسیله رادیو _ تلوزیون ، کتاب و مجلات و روزنامه ساخته می شود، عملا بر سر یک موضوع اتفاق نظر دارند. آن وحدت نظر این است : به هیچ وجه حتی به قیمت سیه روزی و در کام مرگ فرو رفتن میلیون ها نفر از مردم در هر گوشه جهان و تخریب محیط زندگی آنها، هرگز حاضر نخواهند بود لجام گسیختگی نظام اقتصادی _ اجتماعی حاکم بر دنیای ما انسانها ، یعنی « هرج و مرج و رقابت آزاد و دنباله روی از سود و مالکیت خصوصی ، و هر آنچه که ارزش های انسانی را به ضد خود تبدیل می کند » را حتی لحظه ای مهار کرده ، و در پرتو محدود کردن آزادیهای بی حد و حصر نظام جهانی سرمایه داری، نفسی به آزادیخواهی و برابری طلبی بدهند .
همه اینها در شرایطی است که در عرصه بین المللی ، قمار روی منافع مردم زجردیده منطقه از جمله ایران شکلی عینی تر به خود گرفته است. یک طرف این صحنه شوم ، نظام جهانی سرمایه داری به علاوه تمام خادمان فکری و محافظین سراپا مسلح آن قرار دارند که در نقش ناپدری این خانواده بزرگ در تلاش برای تبدیل نظام جمهوری اسلامی ( فرزند ناخلف خود به عنوان یک دولت سرمایه داری ) به سیستم تعریف شده و چهارچوب مناسبات جهانی قدم بر می دارد و به دلیل وجود بزرگترین منابع سوختی جهان در این منطقه خصلتا حاضر به گذشت از این رویکرد سیاسی نیستند. و طرف دیگر آن. طرف دیگر این صحنه ، جناح مکتبی و مذهبیون قرار دارند که بیشترین سهم در ساختار قدرت ایران را تحت اختیار دارند و ضمن تلاش برای ادامه حفظ سرکردگی سیاسی ، تز تحمیل ساخت اجتماعی _ اقتصادی عقب مانده خود را به نظام جهانی سرمایه داری همچون کره شمالی و کوبا را دنبال می کنند. اما واقعیت دیگری هم وجود دارد . روی این صحنه بزرگ نمایش ، هر دو طرف قدرت ، از متحدین حلقه به گوش و محلی خود نیز بهره می برند.(آنچنانکه در بخشی از نوشته رفیق گرامی ام بهروز کریمی زاده «برسی اوضاع سیاسی و مسیر تحولات آتی ایران» نیز آمده است) جناح لیبرال مسلک و متحدین واقعی سیاست های غرب یعنی دو خردادی ها به سرکردگی خاتمی و هاشمی رفسنجانی که این روزها به شدت یکی در عرصه خارجی و دیگری در مسائل داخلی درگیرند ، در لباس مضحک بزرگ خاندان و روشنفکری دینی! ، مشغول بازی در نقش های خود هستند. همچنین نباید اقمار دیگر این منظومه وابستگی از قالیباف و اخیرا موتلفه و دارو دسته ابراهیم یزدی گرفته تا کوتوله های سیاسی دیگر سلطنت طلب و ناسیونالیست و قوم گرا و آمریکایی طلب مانند گنجی و سازگارا و مهتدی و فرخ نگهدار و پهلوی و عباس میلانی و ... را نادیده گرفت . اینان در عرصه بین المللی سیاست بی غل و غش سازش با سرکردگان سیاسی نظام سرمایه داری را پیگیری کرده و در آینده نیز همچنان تاج افتخار! مداحی برای سرمایه داری را بر سر خواهند داشت. این جناح از نظر اقتصادی دنباله روی پدران معنوی و سیاسی خود یعنی تمام راستگرایان غرب و پروژه های فکری و سیاسی نولیبرال و ادامه قدرتمند خصوصی سازی ، تلاش برای جذب سرمایه گذاری خارجی و حفظ سرمایه و مالکیت و همچنین عقب زدن پرولتاریا در عرصه مبارزه با این سیاستها را مد نظر دارند . کمااینکه در هشت سال به دست گیری ارکان قدرت توسط بخشی از این عناصر دغلباز همین رویه را پیش گرفتند. اینها فقط یک وجه از دورنمای حرکت سیاسی راستگرایان پرو غرب و مرتجعین حاضر در صحنه داخلی است . طرف دیگر آن متحدین جناح مکتبی اند که پشت سر اسلام سیاسی از سپاه و بنیاد جانبازان و مستضعفین و قدس رضوی گرقته تا احمدی نژاد و ... را در بر می گیرد و خاستگاه اکثریت این جماعت ازبین کسبه ، بازاریان و صاحبان اصلی سرمایه دولتی است . همانطور که قبلا اشاره کردم این جناح در عرصه سیاست خارجی تز قالب کردن نظام خود را به روابط سرمایه داری جهانی را هدف قرار داده و بطور کلی از نظر اقتصادی نیز با همه نتایج به دست آمده از بحران های داخلی ناشی از نحوه غیر دموکراتیک استفاده از درآمدهای نفتی ، همچنان اقتصاد خنده آور رفاه برای کاهش تنش های اجتماعی را در دستور کارخود دارد. و مهمتر از آن اینکه ، در این شرایط سیاست خود خوانده خصوصی سازی !!!( با دادن طرح های دست و پاشکسته عمرانی به وابستگان درون قدرت « همانند سپاه») که طبیعتا هیچ تاثیری بر توسعه اقتصادی خلق ایران ندارد، در راس برنامه های این جناح قدرت قرار گرفته است. ناگفته نماند که با این اوضاع و احوال آنچه از درآمد باد آورده نفت هم باقی می ماند از یک سو صرف دستگاه های متعدد امنیتی و تاسیسات نظامی و عریض و طویلی می شود که به گفته آقایان بیست درصد مخارج کل را می بلعد و از سوی دیگر ، در سازمان های مذهبی بی در و پیکری ریخته می شود که به قول بسیاری از ناظران آگاه ، اولی ابزار مادی حفظ رژیم است و دومی ارکان فکری لازم برای این کار را فراهم می سازد
با این اوصاف به راحتی می توان مشاهده کرد که اسلام سیاسی و لیبرالیسم ناقص الخلقه ایرانی در پناه کاریکاتوری از آزادیخواهی آمریکایی و همچنین عدل خواهی اسلامی! مخرج مشترک نظامی را می پویند که در آن همه چیز وقف کسب سرمایه و نفع شخصی و گروهی شده باشد. هر دو جریان یعنی اصلاح طلبان پرو غرب ایران و جناح مکتبی بر خلاف عقیده هواداران خود و هوچی گری هایی که در این زمینه صورت می گیرد نه تنها به دلایل متعدد از جمله خاستگاه اجتماعی اشان نمی توانند نافی مناسبات اقتصادی سرمایه داری باشند بلکه هر یک در زمینه اجتماعی قویا تز سرکوب و عقب راندن مهمترین جنبش های اجتماعی ( کارگری، دانشجویی و زنان) و کنترل آنان را همانطور که بارها دیده ایم در دستور کار خود گنجانده اند
واقعیت آن است، تمام آنچه که از دموکراسی خونین آمریکایی و اسلام سیاسی در طول چندین سال گذشته می توان برداشت کرد، مقدم قرار دادن حقوق صاحبان خصوصی و دولتی سرمایه بر همه چیز بوده است، رسالتی که سر کردگان قدرت، برای سازمان دادن جامعه ای برده وار بر پایه پول و ثروت و حفظ منافع خود در هر گوشه از جهان، قائل شده اند . لذا از دید بسیاری از نیروهای مترقی حاضر در صحنه سیاست ایران، حاکمیت سرمایه داری چه تحت لوای اسلام سیاسی باشد و چه تحت لوای دموکراسی ای که در چهار چوب ادبیات لیبرالی حاکم بر جهان پا گرفته باشد، باز این حاکمیت با خودکامگی و سرکوب باز تعریف می شود . به خاطر همین حقیقت ساده باید به یاد آوریم که این بحث ، همچنان بحث قدیمی مربوط به نحوه ادامه حیات جوامع بشری است . تعارض میان آنهایی که صاحب هیچ چیز نیستند و آنهایی که صاحب همه چیز هستند. تضاد میان سرمایه دارانی که می خواهند به هر قیمتی ، نظم خاص خود را بر مردم تحمیل کنند و آنهایی که حاضر به تحمل این بی عدالتی نیستند . جنگ بین رژیم هایی که حفظ ثروت و منافع حامیان و اربابان فراملیتی خود را در گرو دوام سیه روزی ومحرومیت مردم می بینند و آنها که ناگزیرند نیروی کارشان را در بازار بفروشند و در آرزوی توزیع عادلانه ثروت و محو طبقات شب را به روز و روز را به شب بگذرانند. تعارض میان اقلیتی انگل که از مدافعان سر سخت این نظام جهانی اند و آزادی را به معنای آزادی عمل سرمایه می دانند و مصالح آن را با نیازهای حیاتی توده مردم یکی می شمارند و برخی از آنها امپریالیسم را عین دموکراسی قلمداد می کنند، و میلیونها انسانی که میل به آزادی و برابری اینجا و آنجا قلوب توده مردمی را که از ظلم و ستم فرمانروایان مستبد جوامع طبقاتی گریخته اند و در جستجوی دنیایی انسانی بر آمده اند .
هردو اردوگاه اسلام سیاسی و دموکراسی آمریکایی در یک جبهه، خواهان حفظ نظمی فرا مرزی هستند که در آن تمرکز قدرت و ثروت در دست مشتی سرمایه دار دولتی و خصوصی باقی بماند. مرز بین این اردوگاهها یعنی هواخواهان استبداد و دموکراسی بورژوایی کاملا مشخص نیست . به سخن دیگر تحت تاثیر شرایط و اوضاع اقتصادی وسیاسی، برخی از حضرات هر از چند گاهی، آگاه یا ناخود آگاه از مرز می گذرند و به طرف اردوگاه مقابل می روند . لیکن خطوطی پر رنگ از جنس خون میلیون ها زن و مرد و کودک ، مرز بین منافع جبهه ارتجاع و صاحبان سرمایه و توده مردم را شکل می دهد که بسیار قابل رویت است و تحت هیچ شرایطی آزادیخواهان و برابری طلبان چنانچه در کنار مردم بمانند از این مرزها نمی گذرند. این امر طبیعتا تنها به منافع طبقاتی آنها بستگی ندارد ، بلکه به روحیه ها ، دغدغه ها و نگرانی های آنها نیز مربوط می شود : آیا حفظ نظم سرمایه داری و قدرت و دولت مقدم است یا آزادی و عدالت ؟ حدود این مرزنه تنها دربین گروههای درگیر این مسائل، بلکه در قلب فرد فرد مردم نیز مشخص است . پیکار بنا بر ضرورت تاریخی خود مجددا در شرف آغاز است .